"مرگ" در یک قدمی ام نشسته
هی می زنمش ، می گویم: برو برو
نمی رود
بلند می خندد .
+
نوشته شده در چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388ساعت 12:0 توسط نهانی
|
به دنبال " تعادل " می گردم .
+
نوشته شده در یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388ساعت 14:12 توسط نهانی
|
تمام روز هایی که می توانستم با تو باشم از دست دادم
تمام روزهایی که می توانم با تو باشم
از دست می دهم .
تمام زندگی ام پر از حسرت شده است
خدایا کمی آرامم کن . باز آتشم باز سرابم باز خوابم .
+
نوشته شده در جمعه چهارم اردیبهشت 1388ساعت 20:13 توسط نهانی
|