تبليغاتX
نهانی
یاد اون سالی افتادم که برادرم یه کادو گذاشت جلوی آیینه و برای همیشه از خونه من تو تهران به خونه مادری برگشت ، بعد من اومدم به این شهر دور و اون رفت جایی دیگه و تنهایی سرنوشت ما شد.

بعد این همه سال گریه ام گرفت ، نه از مهاجرت خودم نه از مهاجرت اون حتی

از رفتن اون روزش

 

آزادی

آزادی

برای تو قیمت زیادی دادم

آیا ارزشش را داشتی ؟؟؟؟

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم اسفند 1387ساعت 16:46  توسط نهانی   | 

می خواهم برایت شعری عاشقانه بنویسم

از حلقه عشقی که میان ما شکست

و در آن روز که تو را با رخت داماد وار

و لبخند زیبایت  

تصور می کنم

شعر را برایت بخوانم .

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم اسفند 1387ساعت 14:37  توسط نهانی   |