ایستادم با نوازش نوری که به آرامی بر پلک هایم می رقصید
با وقار خندیدم
هرگز دیگر از آن ترس های فرو رفتن
از آن حمله های موهوم و تاریک
نخواهم نوشت
آن سایه ها که بیایند
نخواهم ، نخواهم نوشت
آرام در چاه خود فرو خواهم رفت
به روشنایی سیگار خیره خواهم شد
شاید که آن روز گرم را به یاد آوردم
اگر ایستادم
آن وقت باز خواهم نوشت
از آن لحظه های ......خوب