تبليغاتX
نهانی
 
کاش در آغوشم کشی

می خواهم در آتش وجودت

آرام بسوزم

آرام بمیرم

نوشته شده توسط نهانی در جمعه سی ام فروردین 1387
 
از خودم دورم

تا خودم نزدیک

نوشته شده توسط نهانی در چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387
 
ای کاش

مهلتی

برای یافتنت

برای داشتنت بود !

نوشته شده توسط نهانی در دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387

به ایرانم آمدم، بار دیگر شهری که دوست می داشتم ، دوستانم که دیگر آدم های سابق نبودند، نگاه هایی که هنوز منتظرم بودند، پر شدم، خالی شدم ،پر شدم، دوباره انسان شدم!

دوباره عاشق شدم، عاشق خیابانهایی که در خواب آزارم می داد، عاشق مردمانی که از زندگی مدام ناله می کردند، عاشق دختری که با دیازپام می خوابید، عاشق خاطره ای که زیر باران گمش کرده بودم.

ماندم، روحم آرام گرفت، آرزو کردم بمانم، آرزو کردم دستی، قلبی، لبخندی، برایم بجنگد، زندگی من جدالی میان رویاهایم و واقعیت بود و واقعیت تا رویا هایم دور .

می خواهم بمانم در شهری که نام مرا می داند، در کوه  هایی که خدا را در آنجا لمس کردم، در فلسفه، در آهنگ های مبتذل و خوشی های ناخوش کننده، من این جهنم را عاشقانه می خواهم.  

.

.

.

چند روزی به برگشتنم مانده

آخرین کارهایم را انجام می دهم

به فکر یه چمدان نو می افتم

به فکر چاپ عکس هایم که روی دیوار های خانه، مادرم را تسکین دهد

خا لی ام

خالی از عشق

خالی از عشق

.

.

.

من آماده ام

روزی اما راهی خوام یافت

راهی خوام یافت

راهی

راهی

من ایستاده اشک خواهم ریخت

مرا با شکستن کاری نیست !

نوشته شده توسط نهانی در شنبه بیست و چهارم فروردین 1387