گوشه دور ترین میز چوبی رستوران نشستم و دارم به " سندو" نگاه می کنم، به غیر از قد و قواره، شباهتهای عجیبی بین رفتار های " سندو " و "محمود" موج می زنه!
اما جایی که من توش کار می کنم یه رستوران بزرگه که به خاطر موقعیت محلی، پیش خدمت های سکسی و پاستاش خیلی معروفه ، وقتی اولین بار پامو توی این دنیا گذاشتم به علت بلد نبودن زبان و نبودن حتی یک دوست و نداشتن هیچ فهم و درکی از فرهنگ و قوانین دنیای جدید، پرت شدم به اینجا!
حالا مدت ها از اون روز می گذره، من دیگه جزیی از این خانواده پر جمعیت شدم. بدون من جشنی انجام نمی شه، دوستان زیادی پیدا کردم و هر روز تمام طول و عرض اینجا رو پیروزمندانه طی می کنم !
وقتی که سال آخر دبیرستان بودم همیشه مادرم بهم می گفت که ساعت ۹ شب خونه باش! من هر وقت با دوست پسرم بیرون می رفتم ، صد تاصلوات نذر می کردم که یه وقت مادرم و اهل فامیل و آقایون محترم نظامی و انتظامی ما رو با هم بیرون نبینن ! وقتی سال آخر دانشگاه بودم هنوز همه اون خطرات بود ولی دیگه به این خاطر صلوات نمی فرستادم و مادرم هم ساعت ۱ شب بهم زنگ می زد که مادر جان شب زود بیا ...
من همیشه شرایط رو برای خودم بهتر کردم، وقتی از " ایران " اومدم بیرون بیشتر از هر آدمی شاید بهم خوش می گذشت، ولی ساختار غلط بود و حلقه های معیوب داشت به سرعت پیش می رفت!
به " سندو" گفتم که قرار دادم رو تغییر بده و منو جز حقوق آدمی زادی به حساب بیاره. بهم جواب داد کجا می خوای کار بهتر گیر بیاری، هر وقت بخوای کار داری و هر چی می خوای می خوری و از این شعار ها که ما تو این رستوران هیچ "تبعیضی" نداریم و "گی" نداریم و از این حرفا !
خودش می دونه که جای بهتر خیلی زیاده ! همون جوری که سرش تو حساب کتاب این بود که چه جوری برای سر آشپز رستوران رقیب جنوبی پول خرج کنه که موقع شلوغی آخر سال کارش رو ول کنه گفت: یک دلار بهت اضافه می کنم ولی به کسی نگو و...!
اینجا پر از تبعیض، آدم های زیادی هستن که از سر نداشتن اطلاعات و مشکلات با حقوق خیلی کمتر براش کار می کنن و کسایی هم هستن که سه برابر حقوق عادی رو می گیرن! ساختار اشتباهست و حلقه های معیوب داره به سرعت پیش می ره!
نمی دونم! باید گذاشت گذشت، از جایی که حتی اسمم رو بهم بخشیده ؟ یا باید موند جنگید و شرایط رو عوض کرد ؟ تکلیف بقیه چی می شه ؟ پناهنده های فقر، مهاجر های غیر قانونی و مذهبی های تند که هیچ جا جاشون نیست؟ اگه من برم کی بهشون دور از چشم" سندو "غذای مجانی می ده ؟من اینجا رو دوست دارم، پس تکلیف دوست داشتن چی می شه ؟
مشکل که غذا نیست، هست ؟