صدای باد حتی، نا آشنا می نمود
لب هایم هنوز از بوسه هایت درد می کرد
" جنینم در نطفه مرد
آخ..کودکی نشد تا در آغوش تو جان دهد "
خطوط مبهم سایه ای پشت آن شیشه های بلند
بی توجه به نگاه های پر اشک
با شک آمده بود
لب هایم هنوز از بوسه هایت
لب هایم از بوسه هایت
زجر هایم را قورت می دهم
..چقدر کم داشتمت
روزی به آغوشت باز می گردم ؟
به آخرین نگاه های دزدیده ات نرسیده به خیابان ولی عصر ؟
شب است
چشمانم را می بندم
پتو را تا انتهای سرم می کشم
صدای عربده های مردی که صورتش را نمی شناسم
می خواهم گریه کنم
اینجا حریم مردانه ای ست
زنی، ظرافتی، بوی تند عطری، نمی یابم
" مرد " می شوم
شبیخون سیاهی را به قیچی می سپارم
و گریه نمی کنم
" صدای زنی ذر گوشم:
هنوز نطفه ایست، می خواهیش؟ "
باز هم جنین باز هم مرگ
کاش.. قرصی، پوششی، برای رهایی از عشق بود.
..دستهایت برای نوشتن شعر های زیبا
برای رنگ دادن به خطوط مرده
برای لمس بشریت
برای لمس زمان
برای لمس خداست
بار دگر آن دلبر عیّار مرا یافت
سرمست همی گشت به بازار مرا یافت
پنهان شدم از نرگس مخمور، مرا دید
بگریختم از خانه خمّار، مرا یافت
بگریختنم چیست ؟ کز او جان نبرد کس
پنهان شدنم چیست چو صد بار مرا یافت ؟
گفتم که: "در انبوهی شهرم که بیابد؟"
آن کس که در انبوهی اسرار مرا یافت
ای مژده ! که آن غمزه غمّاز مرا جست
وی بخت ! که آن طرّه طراّر مرا یافت
از خون من به آثار به هر راه چکیده است
اندر پی من بود، به آثار مرا یافت
چون آهو از آن شیر رمیدم به بیابان
آن شیر گه صید به کهسار مرا یافت
آن کس که به گردون رود و گیرد آهو
با صبر و تـانّی و بهنجار مرا یافت
امروز نه هوش است و نه گوش است و نه گفتار
کان اصل هر اندیشه و گفتار مرا یافت
از کتاب گزیده غزلیات شمس تبریزی